باد ما را با خود خواهد برد

 

روز ابری.روز بارانی.روز دلگیر.بعد از مدتها چشمم افتاد به بارانی قهوه ای رنگ کلاه دار.بعد از مدتها پوشیدمش و کلاهش را کشیدم روی سرم طوری که موهایم پیدا نباشد.بعد از مدتها چترم را گذاشتم بماند یعنی که بعد از مدتها شدم شاگرد و استادم سهراب.وقت برگشتن خیابانهای خیس را بدون چتر با کلاه قدم زدم.دست به جیب.
مچاله شدم  گوشه ی تاکسی.صورتم که خیس شد یک جفت چشم توی آینه نگاهم میکرد.خواستم بگویم چیزی نیست جناب راننده.تنهایی ام این روزها کمی بزرگ شده.نگفتم.

.بیا تا آسمان هنوز گریه می کند

روی سنگفرش خیابان برقصیم

حرف مردم به یک استکان چای داغ نمی ارزد

وقتی از موهای خیس من

شعر چکه کند

روی لب های تو

                                        لیلا نوحی


.بعدا نوشت:من با تو تنها نیستم

+ ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

 

برف نو برف نو سلام
بنشین خوش نشسته ای بر بام
پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام


برف نشسته روی درخت سیب.بعضی روزهای معمولی هم خوبند. زیاد.
باد میخورد به پنجره.گربه ی سرتق باغ همسایه از دیشب لنگر انداخته توی بالکن اتاقم.روی پاهایش بلند میشود و پنجه هایش را می چسباند به در بالکن.گاهی بلند حرف میزنم و سرتق خان هم انگار که می فهمد من چه مزخرفاتی تلاوت می کنم با چشمهای درشتش زل زده به من.
اینجا آسمان گرفته و ابرهایش هم به قول فروغ لحظه ی باریدن را گویی منتظرند.کاش میشد چند روزی بیشتر بمانم .دور باشم.گربه ی بیچاره پشت در یخ زده و من چای داغ میخورم با مربای توت فرنگی.

.تهران!دلتنگت نیستم.آسمان تو آبی نیست.

."یوسف آباد خیابان سی و سوم "را دوست داشتم .مخصوصا حامد نجاتش را.

+ ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۸
    پيام هاي ديگران ()   

 


جاده های بی پایان را دوست دارم

دوست دارم باغ های بزرگ را

رودخانه های خروشان را

من تمام فیلم هایی را

که در آنها

زندانیان موفق به فرار می شوند

دوست دارم!

دلتنگ رهایی ام

دلتنگ نوشیدن خورشید

بوسیدن خاک

لمس آب.

درمن یک محکوم به حبس ابد

پیر و خمیده

با ذره بینی در دست

نقشه های فرار را مرور می کند



                                                                رسول یونان
+ ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران ()   

 


برگ بی درختم و در مسیر بادها

+ ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢
    پيام هاي ديگران ()   

 


دلم قلمرو جغرافیای ویرانی ست


عجب آدم مزخرفی شده این.شاید هم تعریف کار مفید برایش متفاوت است.با این عادات غریبش.نزدیک ظهر پرده را کنار میزند جمعش میکند گرهش میزندهر کاری میکند تا تمام پنجره با  قاب زشتش پیدا باشد.اما این کار فقط مختص روزهای ابری ست.
نزدیک پنجره می نشیند و  با چشمهایش حرکت پاهای مردی را که توی بالکن خانه ی آن ور خیابان مدام از چپ به راست و  از راست به چپ میرود تعقیب میکند.آن مرد هر روز خودش را توی سیگارش میپیچد و میفرستد هوا گاهی هم خودش را قورت میدهد و سرفه اش میگیرد.
این چند ساعتی می تواند پلک نزند.اما گاهی پلکش میپرد که حالا فهمیده نشانه ی آمدن هیچ کسی نیست.توی این چند ساعت فقط  فکر میکند و بعد همه ی فکرش را با یک آه بلند بالا بیرون میریزد.همین.از وقتی که آرزوهایش را خاک کرد و از گفتن و گفتنه از دل و از دل گفتن خسته شد به این حال افتاد.
اما این هنوز هست.دستش نفسش قلبش گرم است.گاهی هم نگاهم میکند.این فقط شکسته.
منتظرم این برگردد و بخندد.


حافظ گفت: خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
                بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش

+ ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢
    پيام هاي ديگران ()   

 



 I’m terrified but I’m not leaving
Know that I must pass this test




تکرار
شاملو:راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند...بی هنگام ناپدید می شوند.
راست است

+ ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٦
    پيام هاي ديگران ()   

 

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
    پيام هاي ديگران ()   

 


دلگیرم از این شهر سرد

+ ; ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢۱
    پيام هاي ديگران ()